عزیزِمن 🩵
فکر کنم باید اعتراف کنم که تو را هم مثل تمام چیزهایی که میخواستم و بدست نیاوردم ، بدست نخواهم آورد
چه خوش خیال و متوهم بودم که فکر میکردم شاید بتوانم چیزی را که دوست دارم به دست بیاورم ، تو را
اما جانِ من ، از کودکی یاد گرفتم خواسته های من هیچ وقتِ هیچ وقت تحقق نمی یابند. از خردسالی یاد گرفته ام بغض و اشکم را فرو ببرم و چیزی نخواهم . اما چطور می شود تو را نخواست ...
اما چه کنم ؟ تو هیچ وقت مال من نبودی و نخواهی شد.
تو هم حسرتی هستی بر دل من .
دیگر نه آبی نگاهت را خواهم دید نه لبخندت را . قلبم از نوشتن اینها به درد می آید اما چه کنم؟ تو بگو جانِ من
برخلاف هر خواسته ای که بغضی شد و فرو برده شد ، نمی خواهم تو را فراموش کنم .
هر برگه از دفتر خاطراتم و هر تاپیکی در اینجا که یادگار روزهاییست که تورا دوست داشتم و دنیا برایم رنگ دیگری داشت ، تا ابد ماندگار خواهند شد . تو حس زیباتری از آنی که به دستان فراموشی سپرده شوی .
هیچ وقت از اینکه دلم را به آبی نگاهت دادم پشیمان نیستم . تو زیباترین تجربه ی من در ۲۲ سالگی هستی . چطور میتوانم از تو پشیمان شوم؟ اگر بارها و بارها در این شرایط قرار بگیرم باز هم دلم میخواهد دل به چشمانت ببندم و شب و روزم را تشخیص ندهم .
خیلی دوستت دارم اما از همان سال های نخستین زندگی ام یاد گرفتم گاهی دوست داشتن کافی نیست و زورت به دنیا نمی رسد .
اما من باز هم دوستت دارم و دوستت دارم 🩵
خداحافظ زیباترین خاطره ی عمر ۲۲ ساله ام...