میدونین حسود نیستم خیلی براش خوشحالم
دوسش دارم،،ولی امشب که پست سفرشو دیدم
پیش خودم دلم برای خودم سوخت،،فامیل دورم هم جدا شد ،،،بعدش این چندمین سفر هست میره خارج کشور
البته پولشو خودش میده
من حالا تنها شب بخوام یه شهر دیگه بمونم که خونه
داریم اونجا بابام نمیزاره🥺
نمیدونم خودمم خیلی بی حس شدم،،حرفی از سفر
نزدم،،یا حس میکنم حوصله ندارم یا میدونم شاید
مخالفت کنن حوصله بحث ندارم