امشب سالگرد قمری سانحه تصادف و مرگ پسرعموی ۱۲ سالمه که شب تاسوعا به سمت حسینیه اعظم زنجان راه افتادن ولی توی اتوبان قزوین دچار سانحه تصادف شدن و کودک نازنین ازدست رفت
خوشبحالش... اینکه بزرگتر نشد و مرد.. الان حالش خیلی بهتره...
من کنکورمو باختم و شرمنده چشمای مامان و بابام شدم دوباره شروع کردم و ایندفعه جدیم ولی میترسم میترسم از تهش.. اگه مایل بودید میشه دلی برای من دعا کنید که برای یبارم شده بجای شرمندگی جلوی همه لبخند روی لبای مامانم بیارم و به رویام برسم؟
اخه کودک ۱۲ساله چ نیازی ب صلوات و فاتحه ما داره طفل بی گناه و پاک😔😔😔برای خانوادش از خدای خوبم صبر میخوام
دخترکی شاد در من میزیست🥹...که چونان شاپرک، به اینسو و آنسو میپرید🦋...خیال پرواز داشت😍... و آرزوی رهایی...پر از غصه شد🥲...از رویاهایش دست کشید🙂...هنوز پا به سن نگذاشته بود که پیر شد💔...پولک بالهایش ریخت... پرپر شد...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چطوری تصادف کردن؟ سرعتشون بالا بود؟ کی رانندگی میکرد؟ بقیه زخمی شدن؟ کس دیگه ای هم آسمانی شد؟
مادر خواسته از ماشین سنگین سبقت بگیره 'ماشبن خودش ساینای صفربود' حین سبقت ماشبن ب دلیل باد ناشی از سرعت ماشین سنگین منحرف میشه ومیره لاین دیگه ای و یک تریلی دیگه ازپشت به اونها میزنه