2777
2789
عنوان

خاطرات

7 بازدید | 0 پست

صرفن مینویسم چون توو خونه ریسکه ممکنه بخونن


واقعن دارم میتررکم از درونم

ده ساله وضعمون بدتر از دیروزه

از بچگی اذیتای بابام بود

الان اذیتهای وحشتناک پسرش

ناله کردم نفرین کردم ولیی راحت داره زندگیشو میکنه و بلایی نبوده سرمون بیاره💔💔

میشینه اماما رو فحش میده قلبمون آتیش میگیره

امروز دلگیر شدم از امام حسین ع چرا جوابشو نمیده

خیلی حالم بده خیلی

ارزوی مرگ خودمم دارم ولی نصیبم نمیشه

چیکار کنم خدایا خیلی درمانده شدم

#راضی نیستم دوست کثیفتر ار خودش بیاد خونمون غذا بخوره هر روز

جرات نداریم بگیم

خدااااااااااااااااا

کی بشه این ادم محو شه....ارزومه تیکه تیکه شههه مثل روزایی که قلبمونو تیکه تیکه کرد


طفلی خواهرم چند ساله اجازه نمیده بیاد خونه

*هیچ وقت اون روزو یادم نمیره که اومد خونه و از خونه بیرونش کرد... قلبم اتیش گرفته

به جاش دوستش هر روز خونمونه

الان اون غذایی که با پول ما میخورن کوفتشون بشه الهی سرطانشونو بشههه... جگرم اتیش گرفته

کاش هیچ کس درک نکنه چون خیلی سختههه

ااخخخ قلبممم💔

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792