2789
عنوان

شعر❤️‍🩹

13 بازدید | 0 پست

از دست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست ، مرا مشغله ای نیست

دیری ست که در خانه خرابان جهانم

برسقف فروریخته ام چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

هر چند که تا خانه تو فاصله ای نیست

بگذشته ام از خویش... ولی از تو گذشتن

مرزی ست که مشکل تر از آن مرحله ای نیست

سرگشته ترین کشتی دریای زمانم

می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست

من سلسله جنبان سر عاشق خویشم

بر زندگی ام سایه ای از سلسله ای نیست

یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن

رفتند عزیزان و مرا قافله ای نیست...

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز