تو تو غُربت وطنی و من تو غربت غربم و دوریم از هم ولی با تو یکیه قلبم جای من نفس بکشا گرچه سخته بپا شعرم و رو خاکا لخته لخته که این خاک و من و تو به خاک نشوندیم ما کشتیمشو رو سرشروضه خوندیم تو خسته ای مثل خاکمونی مثل خودم منم زور میزنم که مثلا زنده ام منو طوری از خودش روند اون اجتماع چرا چون حس میکردم اشتباهشو چون در و دیوار و آدماش بوی غم میداد خاک مرده مثل قبره جسد میخواد مثل یه ماهی تو خلاف جریان آب سخته وقتی دریا خودش صیاده نه برادر و خواهر و مادر و پدر نه دوست و رفیق و همسایه همسر همه مثل سایه آن و میچرخن و دورتن مثل ارواحی شدن که فقط را میرن آره سخته غربت تو بحث خاك نيس چشم ما از روز تولد خیس ما قامت شکسته ی اون حرفیم ما الفيم یا علف نفهمیدیم هر جا لازم بشه م لت غیوریم خر از پل که گذشت خسو خاشاکیم