2789
عنوان

✍ فریدون مشیری

10 بازدید | 0 پست

رک بگویم از همه رنجیده ام

از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند

من به هر سازی که شد رقصیده ام

در زمستان سکوتم بارها...

با نگاه سردتان لرزیده ام

رد پای مهربانی نیست... نیست

من تمام کوچه را گردیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام...

هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها...

با ترازوی خودم سنجیده ام

بی خیال سردی آغوش ها...

من به آغوش خودم چسبیده ام

من شما را بارها و بارها...

لا به لای هر دعا بخشیده ام

مقصد من تاکجای قصه هاست

از تمام جاده ها پرسیده ام

میروم با واژه ها سر میکنم

دامن از خاک شما بر چیده ام

من تمام گریه هایم را شبی...

لابه لای واژه ها خندیده ام

،،،،هیتلرم خوبه ولی من عاشق با پنبه سر بریدن های چرچیلم ،،،، انسان ناصحیحی هستم در تمام ابعاد من بین یک انسان فرهیخته و متشخص و یک انگل بددهن دائم در نوسانم زندگی میکنم با قوانین خودم✌

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز