من با پسری اشنا شدم ۳سال پیش اخر ترم برای ازدواج
ولی رفتارهای پسره خیلی رو اعصابم بود
اینجور بگم من ۲۱سالم بود اون ۳۱سالش بود من بچه تهران اون بچه شهرستان
خلاصه ۳بار تو یکماه دیت رفتیم و ولش کردم
از همون قرار اول سعی میکرد بهم نزدیک بشه من فاصله میگرفتم از همون قرار اول انتظار داشت دنگ کافه مو بدم و همش میگفت تو چرا برای من هیچ کاری نمیکنه مثلا برام غذا بپز بیار و... اخر بهش گفتم بیا برات کادو گرفتم (نیومده بود منو ببینه اومده بود کادو رو بگیره ازم ) منم رفتم یه دل سیر خوردم و اومدم خونه دیگه جوابشو ندادم
رقته پشت سرم گفته من ادم دورویی ام
خب نکبت نه خونه داری ن ماشین نه قیافه نه هیچی حالا یه دختر آدم حسابت کرده باهات اومده قرار منت یه نوشیدنی و غذا میزاری ؟ بعد میگفت تو چرا نمیای سمت ما که زحمت نشه بیاد دنبالم یا پول تاکسی بده