امشب شوهرم بعد ۱۵روز،از،کار برگشت از،ایام جنگ ب اینور بیکار بود تازه رفته بود سر کار
خانواده ش اصلا به ما اهمیت نمیدن چون شوهرم ب شدت دهن بین و بچه ننه س این مدت بیکاری خیلی دست خالی کشیدیم و خانواده ش هرشب دور همی مهمونی مارو ادم حساب نکردن امروز به من گفت کرایه رو از،دوستم گرفتم اومدم حقوق ندادن پاش نرسیده خونه مامانش زنگ زد ۳۰کیلو شیر بخر برا نذری من برادر زاده ش زنگ زد یک ملیون پول بده نذر من طبلام درست کنم بهشون گفت قرض میکنم میدم منم عصبی شدم گفتم ما خیلی دست خالی کشیدیم کجا بودن الان تا اومدی یاد ما افتادن عصبی شد لباسش پاره کرد منم زد چکار کنم
کلی کتکم زد خسته شدم دیگه نا ندارم دوست ندارم تحمل کنم این زندگی رو بچه هامم برا خودش بخدا هیچی نداشت بعد ازدواج دوتا خونه صاحبه پژو پارس ی تیکه زمین همش من تو این ۱۷سال کمکش،کردم براش جمع کردم الان یهو دور برداشته انقدر زد صورتم ک درد میکنه
من کالسکه و صندلی ماشین بچهمو از بیبی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضیام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بیبی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:
خیلی سخته اینجور زندگی ... مگه قبل ازدواج نمی شناختین اخلاق و رفتار و کار و ....
ن متاسفانه ازدواج ما سنتی بود و ب زور و کتک کاری مادرم اینکارو کرد ک من دانشگاه نرم خیلی چند سال تحمل کردم الان فقط ب خودکشی فکر میکنم چون خانواده حمایتگری هم ندارم