سال پیش یکی از اقوام خیلی خیلی نزدیکمون پزشکی قبول شد.ما هم واقعا از ته دل خوشحال شدیم و با ذوق زنگ زدیم تبریک بگیم با اینکه سه سال بود به خاطر کنکور بچه اش تقریبا کل فامیل رو کنار گذاشته بودن ولی خب گفتیم بالاخره زحمت کشیده خوشحالی داره.
اما نمیدونم... از همون تماس اول یه جوری حرف زدن که انگار یهو یه فاصلهای افتاده انگار دارن از بالا به پایین نگاهمون میکنن بعدش هم کمکم حس کردیم خودشون و خانواده اشون کلا ما رو گذاشتن کنار و همه چیز عوض شد.
چیزی که بیشتر از همه توی دلم مونده، اینه که قبل از قبولی بچه اش همیشه میگفت « بچه من چیزی نمیشه، درسش خوب نیست، به جایی نمیرسه. » در حالی که بچه اش همیشه معدل ۲۰ نمونه دولتی بود و اسمش داخل تراز برتر های قلمچی بود از این نظر هم عقل و شخصیت آدم رو زیر سؤال میبرد.
راستش بیشتر از هر چیزی دلم برای مامانم سوخت چون این شخصی که گفتم علاوه بر فامیل دوست کودکی مامانمم بود و همچین رفتاری رو با مامانم داشت و همه جوره فخر فروشی کرد و مامانمو یهویی گذاشت کنار..
آخه ادم نباید یه دلیلی برای رفتاراش داشته باشه؟
اصلا مگه ارزش آدمها فقط به اسم رشته و دانشگاه و عنوانیه که قبول میشن؟ ادما با شخصیتسطح بندی میشن یا موقعیت اجتماعی ؟ مگه قرار نیست هر کسی راه خودش رو بره؟ مگه آخر کار یه سنگ قبر از آدما نمیمونه؟ پس این رفتارا چیه خدایی.. چرا باعث میشن فقط به ادم حس ناچیز بودن و تنها بودن دست بده مگه آدم چقدر عمر میکنه؟
شما هم همچین چیزی رو تجربه کردین یا فقط ما از این فامیلا داریم؟ 🥲