« اینجا همیشه شبیه دفترچه یادداشت برای من بوده که کلمات توی ذهنمو کنار هم قرار میدادم و می نوشتم ، این متنم بمونه به یادگار »
من به تک تک حرفات فکر کردم ، به لحنت فکر کردم، به احساسات پشت کلماتت فکر کردم ، من حواسم به همه چیز بود و دقیقا غم انگیزترین بخش همین بود ، من خیلی بهت فکر کردم .اون پیامِ «نگرانت بودم » که منتظرش بودمو باید قبلاً بهم می دادی. اون حرفی که می تونست خیلی چیزا رو از دلم دربیاره رو باید خیلی وقت پیش بهم میزدی، الان برای ی شروع دوباره و فراموش کردن اتفاق های بدی که بینمون افتاده و مارو فرسنگ ها از هم دور کرده، خیلی دیر شده .نمیشه با خلق کلمه هایی مثل بخشیدن و فراموشکردن دوباره مثل قبل شد ، اصلا ممکن نیست بتونیم دوباره ادای مثل قبل بودنو در بیاریم .
کاش هیچوقت اون حرفارو نمیزدی چون دلم دیگه هیچوقت باهات صاف نمیشه ، چون زخمِ حرفِ کسی که دوسش داری، هیچوقت خوب نمیشه.
نشد برام عزیز و دوست داشتنی بمونی. متاسفم که زور قلبم به بی رحمی دلت نرسید. متاسفم ولی تو باعث شدی ی چیزی برای همیشه توی دلم خاموش بشه .
پ.ن:
من دردهای کمی تو زندگیم نکشیدم ،به قدر کفایت بالا پایین داشتم ولی هیچ کدوم منو به جایی نرسوند که تو رسوندی، چیزی که جالب و شاید عجیبه اینه که من هنوز باورم رو به عشق و دوست داشتن از دست ندادم، هنوزم فکر میکنم وجود دارن ،حتی اگه سهم من نباشن بازم وجود دارن.
امیدوارم این قماری که سرِ دور کردن و رنجوندن من کردی ، بُردش با تو باشه ؛
وگرنه بد باختی :)
خدانگهدارت🤍