پنج ماه با یه پسری در ارتباط بودم میدونم مشکل از من بود نه ظاهر آنچنان خوبی نه قرار میتونستم برم کلا سه بار اونم یک ساعت همش...
رفت با دختر دیگه و آخراش فکر کنین من همش خونه بودم اون میرفت بیرون میگفت کار دارم چه میدونم فلانم اصلا همکاراش محلش نمیکردن الکی میگفت با همکار بیرونم یا مهمونی ام خو پسرا وقتی یکیو نمیخوان اینجور بهونه ها میارن بهش گفته بودم وایسا میرم سرکار مستقل میشم تا بیشتر ببینمت ولی گفت من دیگه تا سه هفته دیگه نیستم و امشب با همکارام بیرونم شب بخیر
خب مشخصه با یکی دیگه بوده چقد واسش بی اهمیت بودم میدونست خیلی دوسش دارما یه بار گفت من زیر نظرت داشتم این چندوقت اخیر و متوجه شدم که بدون من نمی تونی
ولی دیگه بهش گقتم مشخصه با دختری هستی و خوش باشی من هم دنبال کار میگردم