دنبال یه رمان می گردم
پسر و دختر داستان در یک دانشگاه هستن
دختر داستان یکبار که تا دیروقت شب در کتابخانه دانشگاه هست وقتی بیرون می آید ماشین پسر را میبیند و وقتی میبینه پسره خودکشی کرده نجاتش میده و به بیمارستان میرن وقتی پسر روی تخت بیمارستان است گوشی پسر زنگ میخورد کسی به اسم شایان که دختر بهش میگه به بیمارستان بیاد و بعد خودش میره
پسر داستان هم فکر میکند شایان نجاتش داده و میگه به کسی چیزی نگه
اگه اشتباه نکنم پسر دایی دختر داستان که دکتر بوده از زندان آزاد می شود
یک جریانی پیش می آید که پدر دختره با پسر دایی دخترش به دانشگاهش میره تا پسره رو ببینه که یه سو تفاهمی هست
آنجا پسر میفهمد دختره نجاتش داده و شوکه میشه
اینم فقط یه بخشی از داستان بود