حالم خیلی بده خیلییی اصلا نمیدونم چاره چیه چیکار کنم .. من خیلی دووم اوردم
چندسالی هست که بخاطر یه سری مسائل که تو خونم پیش اومد دچار وسواس شدید شدم و افسردگی خیلی شدید مرگ و هرروز به چشم میدیدم و نمیمردم خدا نجاتم داد از اون شرایط
الان وسواس شدید دارم حس میکنم تموم وسایلم خونم کثیفه خودم اونقدر اذیتم اونقدر اذیتم که خدا داند هرروز دلم میخواد به حال خودم که اینقدر بدبختم گریه کنم
بخدا دیگه توانی برام نمونده از نظر روحی کم اوردم دیگه خستم از تموم مسئولیت هایی که رو دوشمه از تموم توقع ها از اینکه هیچکس هیچکس درکم نمیکنه هیچکس
چیزیم میگم از حالم فقط سرزنش فقط سرزنش فقط این حرفا که تو تنبلی فقط بخواب بخواب نمیدونن که خواب تنها راه فرارم از این زندگیه