من یه بار سر عروسی فامیل مون رفتم ارایشگاه و رژ زدم و فلان
مامانم از ماشین در اومدم زد تو سرم گفت سرتو میندازی پایین میری نبینم سرتو بالا بگیری
خدا رو گواه میگیرم هیچ کاری نکردم از ماشین پیاده شدمـبعد تالار توی مجتمع بود
مامانم چادرشو کشیده بود جلوی دهنش و نرفت ادرس بپرسه من رفتم از نگهبان شماره طبقه بپرسم زد تو گوشم گفت دیگه نبینم خوشگلی هاتو نشون بدی
من خیلی گریه کردم
بعد چند سال بهش گفتم از خیلی ناراحت شدم همش اذیت کردی تو عروسی بردی رژم رو پاک کردی
میگه خوب کردم تو خودتو زدی به بی شعوری و میخوای عشوه گری کنی
دیووونه شدم بخدا
اون روز گفتم نمیخوام چادر بپوشم میگه میخوای باسنت رو به مردها نشون بدی
کاش نسل این ادمها ریشه کن بشن