2789
عنوان

پارت 2 رمان🦥 💕

14 بازدید | 0 پست

پارت2


بعد صبحونه رفتم حموم و یه دوش گرفتم

خستگی دیشب از تنم رفت..

مادر سپهر و حتی خود سپهر از این وصلت ناراضی بودن حتی من و مادر جون...



پدر سپهرم دل خوشی نداشت از این وصلت...

در خونه رو خواستم باز کنم دیدم قفله..

غم بزرگی تو دلم نشست

آره زندگی من این بود..

از اولم قرار نبود رنگ خوشبختی ببینم...

سپهر شرط گذاشته بود

1 خانوادم رو نمیدیدم

2 حق طلاق با خودش بود

3 حق ندارم بدون اجازه خودش کاری انجام بدم

یکی نبود بگه آخه بی انصاف برادر توام برادر منو کشت...

چرا من نباید طلبکار باشم؟

دلم برای عزیز جون تنگ میشد..

دلم برای خونمون تنگ میشد...

از وقتی این اتفاق افتاده بود هیچ یک از قوم و خویشا یک سر به ما نزدن همه پشت ما پچ پچ میکردن و باما دشمن شده بودن

اما به این وصلت دیدم دیشب همشون خوشحال بودن

یه عده ام ناراحت...

دیگه تصمیم گرفتم فکر نکنم

به هیچ چیز و هیچ کس..



دلم میخواست فقط زندگی شومی که در انتظارم بود رو ادامه بدم همین..

داشتم سیب زمینی سرخ میکردم که یادم افتاد سپهر معشوق داشت.. سپهر دوست دختر داشت... خودم دیده بودم

با درست کردن قیمه اینقدر سرگرم شدم که به هیچ چیز فکر نکنم..

دوباره بعد درست کردن غذا تصمیم گرفتم برم حموم

بعد حموم تیشرت قرمز که روش زرافه بود پوشیدم با شلوارک قرمز تا زانو

موهامو باز گذاشتم و یه تل زدم

داشتم غذا میخوردم که در با کلید باز شد


و قامت سپهر رو دیدم که اومد داخل

پیراهن مشکی و شلوار سورمه ای پوشیده بود روپوش کارش دستش بود که بدون توجه بهم پرتش کرد رو مبل و رفت سمت اتاقش

شونه ای بالا انداختم منم بی توجه بهش غذامو میخوردم

بعد غذا ظرفا رو شستم و نشستم رو مبل تی وی رو روشن کردم

فیلم و سریال های مسخره..



تی وی رو خاموش کردم و خواستم پا شم برم تو اتاقم که دیدم سپهر اومد

آروم بهش سلام کردم که سرشو تکون داد و رفت تو آشپزخونه : ناهار چی داریم / دلم میخواست بگم کوفت و زهر مار اما با یاد آوری وضعیتم آروم گفتم : قیمه / بیا برام بکش / چند لحظه نگاش کردم و بعد رفتم سمت آشپزخونه

غذا رو گرم کردم و براش کشیدم اونم نشست انگار عصبی بود

اولین قاشق رو خورد که زد زیر بشقاب و گفت : اندازه یه حیوونم کاری بلد نیستی انجام بدی این چیه آوردی کوفت کنم / دلم میخواست داد بزنم حیوون تویی نه من

اما باز خونسردی خودمو حفظ کردم و گفتم : مجبورت نکردم بخوری

نگاه نفرت انگیزی بهم کرد و پا شد رفت تو اتاقش

ظرف و غذا رو جمع کردم

لیاقت نداری بدبخت

منم رفتم توی اتاقم

نگاهی به خودم تو آیینه کردم

چشمام عسلی بود پوستم سفید موهام قهوه ای بینی و لبای کوچیک صورت گرد

قد 157 و وزنم 48

سپهر چشم و ابرو مشکی بود لب و بینی متوسط و قد 186 وزنشو نمیدونستم

رو تخت دراز کشیدم که در اتاقو یهو باز کرد با تعجب نگاش کردم اینبار واقعا عصبی شدم از این کار بدم میومد احترام به حریم من نمیذاشت

با عصبانیت گفتم طویله نیست در اتاقو اینجوری باز میکنی

پوزخندی زد و گفت : خونه خودمه هر جور دوست دارم در اتاقمو باز میکنم / ولی این اتاق منه الان، شاید تو اتاقم خواستم راحت بپوشم خوشم نمیاد چشمای چشم چرونت منو ببینه حق نداری از این به بعد اینکار کنی فهمیدی آقای پناهی؟! / دوباره پوزخندی زد و گفت : متاسفم. ولی توام زنمی هر طور دلم میخواد نگات میکنم / عصبی داشتم نگاش میکردم که خونسرد گفت : این روپوش کارمو بیا بشور شب شیفت دارم / سیاهه/ چی/ نوکر بابات / توام همچین سفید نیستی / برو بمیر ازت متنفرم / درو محکم بست و رفت

ماما کوچولو 👶🏻 💕، اینکه رمانی که مینویسم اسیده به روم نیارین دلم اون شبا و اون رمانای سم قدیم رو میخواد 🦦 🦦 سم ترین سایتی که میتونید پيدا کنيد اینجاست هرکی پشت اکانت لم داده و فاز برداشته تا بگی پسره از من خوشش اومده داره واسم جون میده میگن عاشقت نیست ولش کن داره باهات بازی میکنه تا بگی شوهرم با گوشی رفت گلاب به روتون تو دست شویی میگن داره خیانت میکنه مطمعن باش بچه نداری جدا شو. بگی دارم درس میخونم میگن با درس به هیچی نمیرسی کی با درس به جایی رسیده برو هنری پيدا کن ادامش بده، بگی دارم کلاس نقاشی طراحی میرم میگن پول توش نیست همه بیکارن برو یه کار دیگه بکن. بگی 22 سالمه عاشق شدم میگن سنت کمه هورمونات ریخته بهم نه داداش باید عشق رو تو 40 سالگی تجربه کنی 💩 بگی دلم میخواد ازدواج کنم میگن نه ازدواج خوب نیست تا 50 سالگی مجرد بمون با عرض احترام شاید کسی دلش ازدواج و خانواده بخواد باید تا 50 سالگی صبر کنه؟ 🦦 بگی جدا شدم میگن آفرین بهترین کار کردی بعد از اونور به خانم های مطلقه چقد حسادت میکنن و توهین میکنن 🚶 هیچ وقت خوشم نمیومد از کلمه نر استفاده کنم اما متاسفانه نر های اینجا دیگه کلا تعطیلن سگ بهشون پا نمیده میان اینجا لا به لای سایت زنونه هر نری درخواست دوستی بده به معنی اینه ننش خرابه) شاهکاره این سایت 90 درصد آدمای اینجا با آدمای تحصیل کرده که خصومت شخصی دارین 🦦 با کادر درمانم که کلا خصومت دارین🦥 فقط شماها خوبید تمام. ( ماما هم نیستم در آرزوی مامایی به سر میبرم که امسال میرسم بهش).

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792