عشق اگر از جنسِ حقیقت باشد،
زمان حریفش نمیشود.
نه فاصله خاموشش میکند،
نه رنج از ریشه میاندازدش.
دوست داشتنت برای من
شبیه آشناییِ روح با روح است؛
انگار پیش از این دنیا
جایی، زمانی
دل من تو را شناخته بود.
اگر میان ما طوفان بیاید،
اگر سکوت، دیوار شود،
باز در درونم نوری هست
که راهت را نشانم میدهد.
چون نامت را که در دلم صدا میکنم
آرامشی مینشیند
شبیه ذکر بعد از اضطراب.
من عشق را
وابسته به حالِ خوبِ روزگار نمیدانم.
عشق برای من
نوعی ایمان است؛
ایمانی که هر بار میلغزم
دوباره بلندم میکند.
اگر هزار اتفاق میان ما بیفتد،
اگر هزار بار دلگیر شویم،
من باز به این پیوند
با نیتِ پاک برمیگردم.
نه از سر عادت،
نه از ترسِ تنهایی،
از سرِ یقین.
یقین دارم
آنچه از دل برخاسته
به دل بازمیگردد.
و من...
هر بار که جهان بخواهد میانمان فاصله بیندازد،
با تمامِ جان
دوباره دوست داشتنت را
به ابدیت میسپارم.