من یه عشق خیلی متفاوتو دارم تجربه میکنم(باهم نیستیم و دوست معمولی حساب میشیم)در حدی روحم به روحش نزدیک شده که باهاش تلپاتی دارم و هرکاری میکنه قبلش حد میزنم خیلی جالبه!
جوری میخوامش که از وقتی باهاش آشنا شدم انگار شوهر کردم و چشممو رو همه بستم و خیلی دختر خوبی شدم و دیگه خبری از اون یکم شیطنتای دوران مجردیم نیس پیجمم پیوی کردم و کلا چشمم هیچکسو نمیبینه تو این چند سال با هیچ پسری ب غیر اون در ارتباط نیستم و تمام سعیمو کردم از لحاظ مالی و زیبایی و شخصیتی و علمی خودمو ارتقا بدم و هنه ی تلاشمو کردم واسش بهتر از چیزی که بودم بشم
تا بینهایت دوسش دارم و فکر اینکه اگه بهش نرسم آزارم میده و میدونم میمیرم اگه بهش نرسم و به خودم قول دادم اگه باهاش ازدواج نکردم مهاجرت کنم و بقیه عمرمو تنهایی زندگی کنم چون با اون به ازدواج فکر کردم و قبلش ازدواجو نمیخواستم،پسره همهههه چیش اوکیه و سنشم سن ازدواجه
منم ۲۴ سالمه
بنظرتون بهش ابراز علاقه کنم؟میترسم اگه بهش نگم بعدا پیشمون شم ولی از طرفی هم نمیدونم درسته دختر ابراز علاقه کنه یا نه!
اگه تاپیکمو خوندی دعا کن بهش برسم این تنها آرزوی منه...
اگه ختم یا کار خاصی هم میدونی که حاجت میده بهم بگو