امروز من یک متن قابل لمس از سروش نقی زاده عزیز خوندم و واقعاً یک ساعتی راجع بهش فکر کردم ،
دوست دارم اینجا share کنم تا شما هم بخونین
و امیدوارم روح مادر عزیزش ، غرق آرامش باشه 🖤
ی چیزی رو که این چند وقت خوب فهمیدم، اینه که وقتی میگیم «با دیگران هم دردی کنید»، «دیگران رو درک کنید»، و هر چیزی که توی این سبک نصیحت قرار میگیره، مزخرف به تمام معناست.
من خودم کسیم که با مطالعه ی یک چیز به ی درکی از ی چیزی میرسم
ولی در خیلی از مواقع تا شما یک تجربه ی خاصی رو نداشته باشید، نمی تونید چیزی رو درک کنید.
تا وقتی از سیستم بیمارستان چیزی ندونید، نمی تونید سختیهای کادر درمان رو درک کنید.
تا وقتی خودتون بیمار بدحال تو ICU نداشته باشید، نمی تونید حال همکار یا شاگرد یا آشناتون که توی این وضعیت هست رو درک کنید.
تا وقتی سوگ مرگ رو نچشیده باشید، نمی تونید درک کنید مرگ یا حتی ترس از دست دادن برای یکی دیگه چطوریه.
تا وقتی فقر تو زندگی تون نبوده نمیتونید عدم پیشرفت یکی که اوضاع مالی خوبی نداره رو درک کنید.
تا وقتی لای کودکان بدسرپرست نگشته باشید، درکی از ترومای روانی واقعی ندارید.
دفعه بعدی که دیدید نمی تونید یکی رو درک کنید، احتمال بدید که شاید مشکل نبودِ تجربه ی زیسته ی شماست، نه ناتوانی تون در درک بقیه :)