من متاهلم دوتا بچه دارم
صبحا صبونه مفصل بهشون میدم ناهارا بااینکه قبلنا خیلی وقت میزاشتم و اشپزیم خوب تا عالیه الان همش چیزای سریع و عجله ای و اسون واقعا از اشپزی بدم اومده:((
عصرا میبرمشون پارک براشون عصرونه میبرم دوستامم با بچه هاشون میان تا ساعت هشت نه شب بااینکه خوبه ولی خسته میشم باز شبا لنگ شامیم
حالا یا ازبیرون میگیرم یا که برمیگردیم باز یه چیز سریع همشم نمیخام ازبیرون بخرم جدا ازهزینه میگم ذائقشون عادت میکنه به غذای بیرون
خیلی وقته دیگه پلو درست نکردم همش کته بوده کنار خورشت
تازه الان دخترم گفته بعد پارک بریم هییت شب یعنی امروز تا دوازده شب بیرونم
کلی کارای خونه میمونه از تعطیلی مدارس کل روالمون ریخته بهم تو خونم حوصلشون سر میره گناه دارن
بعضی روزا میگم امروز قراره قرمه سبزی درست کنم پارکو بیرون تعطیلع ناراحت میشن ولی قبول میکنن خوذم دلم براشون میسوزه
کاش اشپزی نبود اصلا اونجوری به همه چی میرسیدم مامان بودن سخته....
منی که خونم برق میزد و حساسیت عجیبی داشتم رو تغذیشون الان یکی دوماهه کلا رها کردم فقط گشتو گذارو بیرونیم اینجوری روحیه خوذمم عالی شده اما خونه دیگه خونه سابق نیست غذاهامونم بد شدن به قول پسرم ://