2777
2789
عنوان

ازدواج خاهرم

1807 بازدید | 77 پست

بچه ها میشه همتون بیاین ب کمک تون احتیاج دارم حتی نظرات آقایون هم خیلی مهمه 🤔


خواهر بزرگم 40 سالشه داره وارد 41 میشع یه 5 سالی هست که با ی آقا وارد رابطه جدی شده ...این آقا هم ۴۲ ساله هست ... خواهر من از اولین روزهای رابطه ب آقا گفته که قصد رابطه جدی رو داره و دیگه دنبال وقت تلف کردن نیست این آقا هم اون اول قبول کرده ولی الان هیچ کاری نمیکنه در ضمن این آقا بسیار اخلاق های خوب و پسندیده ای داره .... همین حالام از هفته پیش تا امروز با هم رفتن مسافرت و هنوزم برنگشتن و گردش تفریح و کوه زیاد میرن

ولی من نمیدونم اینا که همه جوره با همن پس چرا این آقا پا پیش نمیزاره برای خواستگاری ...دیگه اگه قصد شناختم داشت تو این ۵ سال خوب شناخته ....همه جوره خواهرمو دوست داره و بهش محبت میکنه کمتر از گل بهش نمیگه ولی از خواستگاری خبری نیست

چند هفته پیش دوباره خواهرم گفت که فلانی امسالم موقعیت ازدواج ندارع میره برای سال آینده

در ضمن الان وارد ۶ سال اشنایی دارن میشن پس کی دیگه

این آقا میخاد رسمیش کنه ... کارمند رسمی هم هستن معلم

ی واحد خانه ۳خابه دارن با ی ماشین سمند نو زیر پاش

نمیدونم چرا اینقدر طولش میده ...آقا مطلقه هستن 10سال قبل زن گرفتن و تو عقد طلاق دادن و مهریه هم نصفشو دادن ...

لطفاً دقیق بخونین و جواب بدین ...ممنون

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

مشاورم میگفت آشنایی و دوستی به قصد ازدواج ۶ ماه نهایت ۱ سال

این آقا قصد گرفتن خواهر شمارو نداره

شرایطش که خوبه و سنشم خوبه داره میپیچونه زیر بار مسئولیت ازدواج نره


درخواست نده بیشعور🙏

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

من بودم میگفتم خانوادم صداش دراومده و خودمم خسته شدم از این بلاتکلیفی

بیا ازدواج کنیم

بعدشم رفتار خواهرتو میبینه میگه برای زیر مسئولیت ازدواج برم؟

اینکه راحت باهام اینور اونور و سفر میاد

این اگه قصدش جدی بود تا الان حداقل عقد کرده بود....مگه خیلی ها همون اول شرایطشو دارن؟

این آقا که از خیلی ها جلوترن...هم خونه هم ماشین هم شغل...

خیلی ها همینارو ندارن اما میان جلو حداقل عقد میکنن تا شرایط جور بشه.....خواهرت چشمش رو روی حقیقت بسته و فکر کنم ترس از دست دادن داره ....

❌️❌️❌️لطفا کامنتم رو تو تاپیک نگار خانم لایک نکنید.❌️❌️❌️❌️
رابطه هم داره؟

اره کامل

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز