بمونه برای یادگاری
از امروز پر قدرت برای کنکور میخونم...
تا پدر مادرم نتونن مریضی منو قایم کنن و شوهرم بدن
ترس اینو نداشته باشم که اگه پسر مردم منو نخواست چی
اگه بچم مثل خودم مریض شد چی
تا مامانم نتونه همه ی اشتباهات خونه رو گردن من بندازه
۲۴ ساعته مثل کنیز براش کار کنم و جلو فامیلاش خم و راست شم
همه ی خرجی خونه رو بالا میکشه خواهرم لباس های خوب عمل بینی و من هیچی
انقدر پول داشته باشم که دندون درد نکشم لباسایی که دوست دارم بپوشم
دیگه از استرس تنبلی تخمدان نگیرم جوش نزنم موهام نریزه دستام نلرزه
بتونم برم پارک پیاده روی
اول از همه هم برای اولین بار یه ساعت مارک برای خودم میخرم با اینکه ساعت دوست ندارم
میدونی چرا؟ عوض روزی رو دربیام که بابام برای مامانم و خواهرم ساعت گرفت و منم فقط تماشاگر بودم
خدایا خودت کمکم میدونی دیگه نا ندارم😭