قبل ازدواجم عاشق یکی بودم دیوانه وار
عشق دو طرفهبود
بعد از مخالفت خانوادم و دو بار خواستگاری بهش نرسیدم
و با اسرار خانوادم که میگفتن پسر خوبیه و دوستت داره بهعقد شخص دیگه درومدم البته که اون آقا که دوستش داشتم نمیدونست ازدواج کردم چت و تماس تلفنی هم نداشتیم اینقدر شعور داشتم که خیانت نکنم چون به کارما معتقدم فقط در حد چک کردن آنلاینی و پروفایل بود و گه گاهی هم برام پروفایل غمگین میذاشت .
از زندگی الانم که خیری ندیدم یه آدم بددهن و عصبی و مامانی
کل مشکلم اینه که بعد از سه چهار سال دیدم کسی که دوستش داشتم عقد کرده
خیلی فرو ریختم و حالم بده خیلی
چطوری از این دوره بگذرم
از اینکه نمیتونم ببینم دست یکی دیگه توی دستاشه