دیشب تاپیک زدم نمیدونم چرا ترکید
بابام دیروز صبح رفت کارناممو گرفت اورد داد بهم و رفت دیدم معدلم ۲٠ شده تا اخر شب منتظر بودم یکی حداقل ی چیزی بهم بگه ی تحسین کوچیک اصن ولی انگار نه انگار.
قرار بود ی مقدار کم طلا بفروشم ی مقدارم از مامانم بگیرم ماه به ماه بهش پس بدم گوشی بخرم
یک هفته من امیدوار بودم کلیییی خوشحال بودم ذوق داشتم بعد دیشب مهمون داشتیم وقتی فهمید میخام گوشیمو عوض کنم ی عالمه چرت و پرت گفت که خوب نیست و.... اخر شب مامانم اینا عم گفتن پولو نمیدن تازه توقع دارن طلامو بدم به اونا بزنن به زخم زندگی
واقعاااا این حق منهه؟؟؟ اینا که قصدشون ی چیز دیگه بود خب واسه چی من امیدوارم کردن اخه