2777
2789
عنوان

افتاد گردن من

37 بازدید | 9 پست

مامانم مریضه چند ساله همه کارهاش رو میکنم هرچی فکر کنی خرید نظافت. خودمم شاغلم. دوتا بچه هم دارم .هربار مریض بشه از زندگی ساقط میشم .یه بار دو ماه خونه نرفتم .شوهرمم بی حوصله بچه ها رو زده بود. چند ساله یه مسافرت نرفتم که مبادا یه لحظه نیاز داشته باشه در دسترس نباشم چون پاش مشکل داره نمیتونه پله بره.

راضی نمیشه پرستار بگیرم یا بیاد خونه ام . یه دنده است.

حالا باز مریض شده به اصرار آوردم دکتر و بیمارستان. کم مونده بود کلیه اش از کار بیفته. حالا پرستار اومده میگه باید با تو دعوا کنم چرا مامانت رو نبردی آزمایش بده.

خوب چی کنم تا حالا نگفته ببر آزمایش وگرنه من که میگفت می بردم . خودش هم درس خونده است . هم مستقل هم یه دنده .

باز همه چی افتاد گردن من .

میگم مامان به نظرت تقصیر منه میگه عیب نداره حالا که گذشته. به خدا میخوام بزنم تو سر خودم. یعنی خاک تو سر من . هم کار کنم هم فحش بخورم

به خدا امروز از ۶ صبح تا ۴ وایسادم بیمارستان بعد رفتم شرکت کارهام عقب نمونه باز ۸ برگشتم . تو این فاصله هم دخترم رو گذاشتم پیشش. الانمبیمارستانم نه شوهر میدونم نه بچه نه خونه

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792