نمیدونم چرا ولی خیلی خستم اصلا نای بلند شدن و کار انجام دادن ندارم حتی شوق و ذوق هم ندارم
من خودم شاغلم کارمندم و اصلا دغدغه ندارم میرم سر کار یه سری کار روتین انجام میدم سر ماه هم حقوق میدن
از یه طرف هم با اینکه عروسی نکردم هنوز ولی کل کارای خونه مادرم رو دوش منه. هر روز آشپزی و ظرف و تمیز کاری
نامزدم ولی شغلش آزاده خیلی درگیری داره. کل درگیری هاشو میاد برام تعریف میکنه. فلانی پولمو خورد فلانی این حرفو زد این دستگاه تو محل کارم خراب شده فلان قدر پولشه و این چیزا. من خودم خیلی دوس دارم همه برنامه هاشو برام تعریف کنه ها اگه نگه خودم شاکی میشم ولی از یه طرف هم دلداری دادن و پا به پاش غصه خوردن داره پیرم میکنه.
از یه طرف هم چیتان پیتان میکنم و اهل قرتی بازی هستم هم گاهی تو مخارج این چیزا کم میارم هم واقعا خسته میشم از مراقبت های بعدش.
مثلا باید برم لیزر شیو کردنم باید روتین داشته باشه یا آرایش دائم زدم باید حواسم باشه آب نخوره پوستش کنده نشه فلان بشه.
اینا برا زندگی شخصیم بود از یه طرفم مشکلات خواهر برادر هام رو دوش منه. مدرسه ثبت نامشون میکنم میبرمشون باشگاه و از همه بدتر که اونا هم میان با من درد و دل میکنن و من باید اونا رو هم درک کنم بهشون انگیزه بدم.
در کل یه شخصیت محبوب و پشتوانه هستم برای همه ولی خودم خیلی تک و تنهام. نه که کمک نکنن ها طفلیا از دستشون برنمیاد آخه با سواد ترین و وضع مالی خوب خانواده من هستم. خیلی تحت فشارم بخدا