یه فکرای ب صورت نفرین یا دعای بد میاد تو ذهنم ک ب بچهام یهویی ناخوداگاه نفرین میکنم من نمیخوام اتفاقی برای بچهام بیوفته دیگه خسته شدم چند سال این فکرا داره زجرم میده میترسم دعام مستجاب نشه بعد مثلا به بچم شیر میدم میگم این شیر بشه سرطانشناسی در صورتی ک از ته دلم عاشقشونم بدون اونا نمیتونم زندگی کنم
یا هی میگم ابوالفضل گردنتو بشکنه به بچه م میگم ۴ ماهشه دیگه خستم چجوری با این وضعیت ادامه بدم
نمیخوام بچهامو تنها بذارم فکر خودکشی ب سرم میزنه نگاشون میکنم دل ازشون نمیکنم بخدا ک بچهامو خیلی دوس دارم خسته شدم از این فکرا
روانشناس رفتم روانپزشک رفتم هیچ فایده ای نداره
از ماه محرم میترسم دعایی ک تو این ماه میاد تو ذهنم میترسم
نمیتونم این دوماه تا بعد اربعین طاقت با این نفرین ها طاقت بیارم الان میگم امام حسین بچه ۴ ماهم بکشه