دیشب خونه یکی از همکلاسی هام دعوت بودم ...با خواهرم رفتیم
مامان دوستم هم همش اونجا پیشمون بود و حرف میزد و...
وقتی داشت داستان زندگیش و اینا را میگفت من نمیتونستم تو ذهنم سریع حرف هاشو بفهمم
مثلا وقتی تو حرف هاش به افراد مختلف اشاره میکرد تا میومدم بیارم تو ذهنم رشته صحبتش از دستم در میرفت
همیشه همینطورم ...خونه شون آبروم رفت از بس گوشیم را گم میکردم یه بار که گوشیم پیشم بود و بلند شده بودم دنبالش میگشتم
یه دوبار دیگم گم کردم
دوستم گفت آخر تو امشب گوشیتو اینجا جا میذاری
کلا تو عالم دیگه ای ام...انگار که مه و مات باشما
بقیه که حرف میزنن یهو فکرم میره یع جای دیگه
حرفی برا گفتن ندارم اصلا
همینجور ساکت یه گوشه نشسته بودم بعد اونام گفتن توهم یه حرفی بزن
یه ویدیعو بود دوستم گفت برام شریت کن ...باورتون نمیشه ۲ ۳ بار بهم گفت و من گوشیمو رفتم برداشتم که شریت کنم ولی تا میرفتم سر گوشیم یادم رفت برا چی رفته بودم و آخرم یادم رفت براش بریزم فیلمو
که تازه امروز یادم افتاد که خدامرگم این اینقدر گفت و من یادم رفت ..دیگه زنگ زدم عذر خواهی
لطفا بیایید تاپیک بعد ادامش