حتما بهم بگین حق دارم کفری باشم یا نه وراهنماییم کنید
من مامانم تک دختره با سه تا داداش
با برادر اولیش سریه موضوعی قهرن دایی دومی باهیچکی کار نداره ولی امان از دایی سومی وزنش
زنش یه پتیاره ایه که دومی نداره مادر بزرگم بیمارستانه بعدماها خونه هامون یه شهر دیگس هم منومامانم هم اون زندایی سومیم حالا بنابه شرایط هممون خونه مادربزرگم میمونیم این زندایی خبرچینم تنها مونده اینجا داییم رفته به خیال اینکه بما کمک کنه کمک که نمیده هیچ یه بارم شده رو دوشمون لباساشو بشور جم کن غذا که درس نمیکنه ظرف که نمیشوره منظورم همون در حده کمکه همه کاراشو ما میکنیم حتی رخت خوابشو پهن میکنیم دیگه کفرم درومده منو مامانم شدیم کلفت بعد به مامانم میگم امشب ظرفارو نشوریم ببینیم واکنشش اصلا چیه ولی مامانم تحمل نداره خودش میره میشوره خیلی ازش کفریم بعد زنگ میزنه داییم میگه من اینجا دارم کار میکنم یا میرم بیمارستان بالاسر مامانت درصورتی که شده یه باری رو دوشه ما وهیچ کدوم از کارارو نمیکنه بنظرتون چیکارش کنم