تصادف متاسفانه تصادف دردناکی داشتن همین عذابم میده که با این همه درد رفت تازه ۱۸ سالش شده بود رفته بود سرکار داشت میگفت میخوام با اولین حقوقم فلان چیزو بخرم حتی نتونستن اولین حقوقشو بگیره با یه دنیا ارزو رفت جوری با من مهربون بود که مطمئنم اگر برادر داشتم برام این کارا رو نمیکرد من حتی نتونستم برم روز تشییعش برم چون امتحان داشنم همچنین وقتی تصادف کرد هم نتونستم یرم لعنت به من کاشکی نمیرفتم امتنانو ولی پیشش میبودم برای اخرین بار هم ندیدمش میدونی بدیش چیه اینه که صداش داره یادم میره زمانی که اسممو صدا میزد داره یادم میره تو خیابون همه امیرن هر جا میرم هست کاشکی منم میرفتم باهاش به خوابم میاد ولی خواب واقعی نیست ذهنم میسازه براس اینکه اروم شم