الان سرچ کردم افسونگر بزن
اینم خییییلی قشنگه
من رمان چرتی پرتی نمیخونم
اینا از همون صفحه اولش جذبم کرد داستانش
یه رمان دیگه دوران مجردیم میخوندم واااای خدایا اون چقددددر قشنگ بود اولاش انقدر خنده دار بود یهویی فاز عاشقانه سوزناک کرفت یادم نی کتابشو
صابخونمون دخترش تو انباری یه کتابخونه داش لعنتی توش پره رمان بود
باورت میشه هر رمان رو تو سه روز تمومش میکردم نصفه شبی با نور شمع میرفتم انباری یدونه دیگه برمیداشتم😍😍این خاطراتمو خییییلی دوس دارم
بعد مامانم زود میخابید من خابم نمیبرد تاریکی میکرد من با نور شمع میخوندمو گریه میکردم با خوندنش 😭