سلام دوستان میدونم قضاوتم میکنین ولی من یه سال بود ب شوهرم خیانت میکردم اکانتای مختلف داشتم با اینو و اون چت میکردم نود داده بودم ، شوهرم فهمید دیروز خیلی پشیمونم عذاب وجدان داره منو میکشه ، دیروز کتکم زد امروز کتکم زد به مادرش اینا و ب مامان بابای من گفت ابروم پیش همه رفته میخاست طلاقم بده امروز بهم گفت بهت فرصت میدم ولی دیگه ن مث قبل ، تو خونه زندانیم کرد کتکم زد گف از این ب بعد زندگیت همینه ، جهنم ! ، درضمن باردارم هستم میشه کمکم کنین چجوری زندگیمو نجات بدم خیلی پشیمونم😔
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
چرا گرفته بود ، درم فقل کرد رفت یکم بعد یکی از فامیلامون گفته بود بارداره بلایی سر خودش میاره اون اورد هم کلید و داد هم گوشیمو همه چیزمو پاک کردم هیچ پیام رسانی ندارم