سلام من الان چند ماهی میشه که با زور خانوادم ازدواج مردم با پسر عمم اون ۳۰سالشه و من ۱۷سالمه
هفته ای یبار از سر کار میاد خونه چون راهش دوره کلا کارش اینطوریه با عموی کوچیکم خونه ی اون عموم میمونن
الان بعد از یک هفته که اومد دیدم گردنش کبوده وقتی ازش پرسیدم هیچ توضیحی نداد و ساکت شد و گفت اشتباه فکر میکنی
منم بهش شک دارم چون قبلاً بهم گفته بود حتی اگه برم با کسی هم نمیزارم بفهمی
اون به کنار به جهنم که خیانت کرده
منی مه با زور شوهرم دادن و ایندمو خراب کردن چکار کنم با خودم
تو فکر اینم که اگه خیانتش ثابت شد بلا فاصله طلاق میگیرم و به حرف هیچکس گوش نمیکنم
میخام ایندفعه خودم برای خودم تصمیم بگیرم
من دختری بودم کع کلی برای ایندم برنامه داشتم موقع امتحانات ۱۰تا۱۲یاعت در روز درس میخوندم ،هدف هامو دنبال میکردم و کلی برای خودم برنامه ریزی میکردم
برای کاری که دوست داشتم انجام بدم
نگاه میکردم ببینم چطور سرمایه اولیه به دست بیارم که بتونم کارمو شروع کنم و فلان...
با مجبور کردنم به ازدواج تمام رویا های منو سوزوندن الانم بهم میگن باید توی سن۱۷ سالگی بچه دار بشم که عمرا اجازه نمیدم و بچه نمیارم لطفا شما که بزرگترید بهم کمک کنید بگید چیکار کنم
مامانم به شدت طرف شوهرمه و اگه بگم طلاق میخام میگه میخای آبروی مارو ببری