ولی واقعاااا تا اینجاهم خدا کمکم کرد که تونستم این حجم از اتفاقات رو تحمل کنم این تنهایی عجیب رو این بی پولیو، تلاش کردن و نرسیدن ها رو محیط بد رو، اتفاقات سنگین رو ، عاشق بودن و توقلب نگه داشتنش رو ، اینهمه در و تخته جور نبودن رو اونم با ذات استرسی!! چجوری شد تحمل کردم. اون زمیتونا رو؟چجوری تحمل شد همین لحظه؟واقعا خدا کمک میکنه!