با مامانم صحبت کرد مامانم گفت ک یه زنگ ب ستایش نزدی ببینی حالش چجوریه ولی وقتی تو خوب نبودی ستایش ب تو زنگ زد بعد برگشته گفته ک ب خدا کار داشتم درگیر بودم
الانم ک میخوام منطقی فکر کنم ب خودم میگم ک اوکی کار داشته نتونسته زنگ بزنه میتونسته یه تکس بده بگه ک نتونستم ب هر دلیلی زنگ بزنم میخواستم ببینم خوبی یا ن
بعد مامانم میگ ک درکش کن و اینا چون تو دختری هستی ک احساساتتو نشون نمیدی ولی منطقی ک فک میکنم طرف مقابلم میدونه ک احساساتمو نشون نمیدم ولی از درون سرویس میشم مثلا وقتی حالش بد بود از درون سرویس میشدم ک نکنه یه چیزیش بشه ادم غریبه ام وقتی حالش بده ادم سعی میکنه زنگ بزنه حال طرفو خوب کنه
آدمی ام نیست ک بشه باهاش صحبت کرد و مشکل رابطرو گفت بهش چون کلا سعی میکنه تا اینکه مشکل و حل کنه طرف مقابلو مقصر نشون بده
نمیدونم باید چیکار کنم و چه تصمیمی بگیرم