واقعا به هر طرف نگاه میکنم دلم میگیره از همسرم
انقدر بهم پشت کرده انقدر سکوت کرده انقدر دور ایستاده از من که واقعا تحملش برام مشکله
هم سرده هم کم خونست هم خونسرد و بی اعتناست ...
برای همه انقدر جونشو فدا میکنه که هیچی دیگه به من و بچه هامون نمیرسه
باری روی دوشمه سعی میکنم سکوت کنم خودمو مشغول کنم بخاطر بچه ها باهاش دعوا نکنم
حتما میگید چرا بچه آوردید ازاول اینجوری نبود بعد از بچه ی اول هم بد نبود اما بعد از دومی کلا بیخیال من شده انگار براش نامرئی شدم
منم خیلی بهش دلسرد شدم مدام میخوام پاچه شو بگیرم اما دیگه حوصله شو ندارم
دوست دارم برای خودمو بچه هام بهترین غذاهارو بپزم حتی یه قاشقم بهش ندم دلم میخواد همونجوری که منو نادیده میگیره منم نادیده اش بگیرم
چکار کنم
من خیلی بهش علاقه داشتم اما اون انگار نه انگار