ای کاش دوستم میداشتی...
ای کاش فقط یک بار دلت به سمت من میآمد،
آن وقت میدیدی برای رسیدن به تو
چگونه دنیا را زیر پا میگذاشتم.
اگر دوستم داشتی، اگر فقط اندکی از آن عشق
در قلب تو هم بود، پنج سال که هیچ،
تمام عمر صبر میکردم تا خانوادهات را راضی کنم.
هر در بستهای را میکوبیدم، هر مخالفتی را تحمل میکردم،
هر سختیای را به جان میخریدم، فقط برای آنکه
روزی کنارت باشم.
من از جنگیدن نمیترسیدم، از انتظار هم نه؛
من فقط به امید تو توانِ جنگیدن داشتم.
اما چه کنم...جنگی که تو در آن نباشی،
از همان اول باخته است.
چه کنم که تمام راه را تنها من میآمدم،
و تو حتی قدمی به سوی من برنداشتی.
حیف...
نه از آن پنج سالی که میتوانستم صبر کنم،
بلکه از عشقی که تمام توان ماندن را داشت،
اما جایی در دل تو نداشت.