هر وقت به دوران نوجوانی و جوونیم فکر می کنم سرشار از شوق میشم ...عصرا حیاط قدیمی خونه مامانم فرش پهن میکردیم و کلی خوش میگذشت شبا با خواهرم توی حیاط تا اخرای شب میگفتیم و میخندیدیم.. آمار همه برنامه های تلویزیونی دستم بود ..فاصله ها دلنوازان و ...الان شاید چند سال میشه اصلا تلویزیون نگاه نکردم ...تابستون که میشد دنبال این بودم برم کلاسی چیزی یا کتابخونه کتاب بگیرم..انگار هر چیزی بو مخصوص خودشو داشت ماه رمضون، محرم،عید
نمیدونم من افسرده شدم یا دیگه الان فقط دارم روزای عمرمو میگذرونم ..من اون دوران زندگیمو خیلی دوس دارم 🥹