کسی که نمیبخشیدمش کسی که همیشه ازش کینه داشتم و ازش بدم میومد نمیتونستم ببخشمش اول رفت کما یه مریضی بدی گرفته بود حالا چهل روزه که رفته اون دنیا ۵۶ سالش بود
خیلی دلم میسوزه به حالش این اواخر خیلی از کارایی که کرده بود پشیمون بود و همش دنبال جبران کاراش بود
روزایی که بیمارستان بود تو کما همش میگفتم نمیبخشمش نمیتونم نمیتونم بابام گفت دلت رو بزن به دریا و ببخش ی شب چادر نماز رو برداشتم و موقعه نماز صبح گفتم خدایا من میبخشمش آرومش کن فردا عصرش فوت کرد
حالا از خانومش(زن بابای شوهرم)خیلی منو اذیت میکرد خیلییی همش مقصر کارای پدر شوهرم این خانوم بود
با دو تا بچه کوچیک تنها شده اینا رو میبینم میگم شاید هنوز هم دنیا بی صاحاب نیست نمیدونم...اما من از ته دلم واقعا نمیخواستم اینقد بلا سرشون بیاد فقط میخواستم متوجه اشتباهاتشان بشن