سه سال تو رابطه بودیم
میتونم بگم ببشتر از خانواده اش هواشو داشتم
به خاطرش سرکار رفتم که بتونیم پول جمع کنیم اون اونموقع به شهر دیکه خدمت میکرد
پا به پاش دوییدم
هواشو داشتم
فکر جیبشو کردم
به خاطرش گریه کردم
یه چند وقت پیش دعوامون شد کات کرد دید نمیتونه باز برگشت
هی دعوا های تکراری
من براش میمردما واقعاا میمردم
نمیدونم باهام چیکار کرده که انقدر بعد چند ماه هنوز حالم بده
من هیچوقت درحقش بدی نکردم
ولی قربون صدقم میره حسی ندارم
میخاد خوشحالم کنه حسی ندارم
زنک میزنه حسی ندارم نمیزنه ندارم
فقط میتونم بگم نکنین اینکارارو با دخترای مردم اون شاید ببخشه ولی خدای دختر هیچوقت نمبخشتتون