حالا که همچین شخصیتی داره که هیچ جوره نمیتونی پیشبینی کنی که قراره چه کاری انجام بده ، پس نذار آرزو به دل مادرت بمونه و باهاشون حتماً برو مسافرت که حداقل این یک بار هم خواسته تو انجام شده باشه
اما برای دفعات بعد سعی کن درستش کنی
از هر روشی که میتونی ( با زبان خوش ، با مهربانی ، با جنگ ، دعوا ) باااااید یاد بگیره بدون شما تصمیم گیری نکنه
دوست ندارم اینو بگم اما حتی میتونی اگر خانوادهاش رو آورد سفر انقدر بدرفتاری کنی که سری بعدی خودشون از اومدن باهاتون پشیمون بشن ( امااااااا این فقط در صورتیه که اونها آدمهای بدی باشن ، اگر آدمهای بدی نیستن ، وقتی تو سفر همه ساکتن فقط تو جمعشون بگو من خیلی دوست دارم با همسرم دو نفری بریم مسافرت و سفر خودمونی رو تجربه کنم ! ) اگر عاقل باشم خودشون میفهمن و دیگه هیچ وقت همراهتون نمیان