امروز امدیم خونه مادر شوهرم لحاف تشکایی که خواهر شوهرم برای نی نی جاریم درست کردنو دیدم و یه عالمه خریدای سیسمونی که جاریم با ذوق نشونم میداد
همش چشمم رو شکمش بود همش لبخند میزدم ولی تو دلم غوغا بود با حسرت نگاهش میکردم پس کی منم طعم مادر شدنو میچشم
دم افطار دعامون کنید😭😭😭
چه حال بدیه این حال😔