سلام دوستان، امیدوارم آروم و خوشحال باشید
سه سال با پسری دوست بودم و از اول به قصد ازدواج یعنی چون پیشنهادش ازدواج بود قبول کردم اشنا بشیم، بعد برام دوست داشتن و وابستگی شکل گرفت و با وجود بیماری که براش پیش اومد، بعدش بیکاری و حتی ورشکستگی انصاف ندیدم که کات کنم و همیشه به خودم گفتم تو شرایط سخت عیار ادمها معلوم میشه و خلاصه موندم..
اواخر بابت اینکه هروقت میگفتم بیا ازدواج کنیم شرایط مالی وسختی جامعه رو عنوان میکرد، دیگه داشتم توهین میشنیدم و تحقیر و کنترلگری خیلی بهم داشت و مدام با هر بحث میگفت برو دنبال یه ادم بهتر، یا میگفت برو دنبال زندگیت من شرایط ندارم... تا جایی که به عزت نفسم برخورد و انقدر احساس ناامنی داشتم که رابطه رو تموم کردم
اما هنوز دو به شک هستم که کارم درست بود یانه
به خودم میگم اگر اونقدر که میگفت و وانمود میکرد تورو میخواست به هر قیمتی سعی میکرد به دستت بیاره... حالا از شما به عنوان خواهر راهنمایی میخوام