2821
2789
شوهرم تو رابطه با الان خیلی فرق داره الان خیلی بیشتر بهم توجه میکنه و اهمیت میده ولی خب خیلیییی شدید ...

آره دیگه

میفهمم

منم یک سال و نیمه اومدم خونه خودم

حالا خیلی چیزا قراره تجربه کنیم

من دوران عقد و نامزدیمو خیلیییی دوس داشتم

الانم عالیه خداروشکر اما اوایل زندگیم سختم بود

یک سال که گذشت همچی برام عادی تر و قشنگ تر شد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

نه عزیزدلم غصه نخورباهاش صحبت کنبگو عشق من الان زوده برام سختمه بدنم فعلا ضعیفهباید بتونم مادر خوبی ...

بهش گفتم گفته برات پرستار میگیرم همه چی میگیرم تو نگران هیچی نباش شبا با کلی عروسک میاد خونه کل اتاق شده عروسکای بچه

نه عزیزدلم غصه نخورباهاش صحبت کنبگو عشق من الان زوده برام سختمه بدنم فعلا ضعیفهباید بتونم مادر خوبی ...

بهش گفتم گفته برات پرستار میگیرم همه چی میگیرم تو نگران هیچی نباش شبا با کلی عروسک میاد خونه کل اتاق شده عروسکای بچه

میدونی چون بچه بزرگهدکلا دوتا پسر دار فقط این ازدواج کرده و دختر ندارن میخان من براشون دختر بیارم

من شوهرم تک بچس

ولی اجازه دخالت به کسی ندادیم

تو این یک سال و نیم اصلا مامان باباش نگفتن بچه

با اینکه میدونم خیلی دلشون میخواد

بهش گفتم گفته برات پرستار میگیرم همه چی میگیرم تو نگران هیچی نباش شبا با کلی عروسک میاد خونه کل اتاق ...

خب همین حرفا که گفتمو بزن

از لحاظ روحی و جسمی و بدنی ضعیفم

و باید بتونم مادر و همسر خوبی باشم

فعلا تو خودم نمیبینم

آره دیگهمیفهمممنم یک سال و نیمه اومدم خونه خودمحالا خیلی چیزا قراره تجربه کنیممن دوران عقد و نامزدیم ...

الان نزدیک 6 روزه من از شوهرم کلا فاصله گرفتم انقد دلم براش تنگ شده ولی این حرفاش درمورد بچه اذیتم میکنه با اینکه دیشب کل اتاقو خونه رو شمع چید از بیرون غذا سفارش داد من خونه پدر شوهرم بودم اومد دنبالم آوردم همه خونه رو شمع چید که آشتی کنم حرف نزدم باهاش تنها خوابیدم گفت نمیای اینجا گفتم نه تو سالن رو مبل خوابیدم

من شوهرم تک بچسولی اجازه دخالت به کسی ندادیمتو این یک سال و نیم اصلا مامان باباش نگفتن بچهبا اینکه م ...

شوهرم به طرز عجیبی عاشق بچه خیلی اصلا برا نوزاد ضعف میکنه بغلم میکرد میگفت برام نینی بیار ذوقو تو چشاش میدیدم

الان نزدیک 6 روزه من از شوهرم کلا فاصله گرفتم انقد دلم براش تنگ شده ولی این حرفاش درمورد بچه اذیتم م ...

شما خیلی کار بدی کردی

تو ذوقش نزن

از حالا جاتو جدا کردی

سنت هم خیلی کمه

فکر نکن همیشه برات شمع میچینه

باید بشینی جای این کارا باهاش حرف بزنی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792