2789
عنوان

گذشته 💔

198 بازدید | 12 پست

ایا همسر یا پارتنر گذشتتتونو از دست دادین 🖤

(فوت شده باشه)

یا وارد رابطه دیگه ای شدن که شما متوجه شده باشید 💔

عکس العمل یا حستون چی بوده

اگر هوای عشق تو تا ابد نیفتد از سرم چه کنم😞💔

به خاطر مادرش نشد ازدواج کنیم ،

اون ازدواج کرد

شب عروسیش من بیمارستانی شدم 🤕😬

ولی الان دیگه بهش فکر نمیکنم

ولی خوب بودن خیلی راحت تر از خوب نبودنه💪🏻لطفا با من درددل نکنید من خودم به زور شیره سرپام😉😉😉سبز میپوشی، کویر لوت جنگل میشود،عاقبت جغرافیا را هم تو عاشق میکنی❤️در دنیای دیگر حتی اگر گلوله بودی در لوله تفنگ،به سمتم بیا💞

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



نه خدا زده بعد از اینکه من ازدواج کردم رفت دقیقا با یکی کپی کن ازدواج کرد یعنی شکل و قیافش هیکل قد همه چیزش مثل منه حتی رنگ چشاش...

یه جوری هست که بچه هم متوجه میشه یه سری تو مهمونی بودیم خواهرزادش برگشت به مامان پسره گفت چقدر این خانوم شبیه زندایی هست منظورش زن همون خدا زده بود

این برام خیلی عجیب بود

نه خدا زده بعد از اینکه من ازدواج کردم رفت دقیقا با یکی کپی کن ازدواج کرد یعنی شکل و قیافش هیکل قد ه ...

نتونسته شما رو فراموش کنه

باورتون میشه هنگ کردم یعنی چی

اگر هوای عشق تو تا ابد نیفتد از سرم چه کنم😞💔

نتونسته شما رو فراموش کنهباورتون میشه هنگ کردم یعنی چی

نمیدونم شاید

چرا هنگ کردی

پس چرا هیچ حرکتی نزد؟ اون عشق اولم بود واقعا عمیقاً از ته قلبم دوسش داشتم البته به رابطه و شماره اینا نرسید در حد نگاه های عمیق و هر روز سر یه ساعت از کوچه رد میشد میومد خونه فامیلش منم اون موقع میومدم بیرون تو راه همدیگه رو میدیدیم اما هیچ حرفی نزده بودیم بهم اما مشخص بود که بهم دیگه حس داریم

پارسال بعد دوازده سال دیدمش تو ختم پدربزرگم بین اون همه آدم انقدر گشت با چشاش تا پیدام کرد ازم چشم برنمیداشت بعد که دید منم نگاهش کردم دست به سینه گذاشت با حالت ناراحت

فامیل دوریم باهم

اینم بگم روز شیرینی خورونم خونه همین فامیلشون بود

انگار بعد اومده بود ساعت ده شب اونجا میگفت میگن عروسی هست خونه شما عروسی کیه تو راه دیده بود همین فامیلش رو داشتن وسایلی منو میاوردن آرایشگاه زن فامیلش که از اشناهای درجه یک من هست بهم گفت تا بهش گفتیم تو شیرینی خورونته یه لحظه شوکه شد انگار مُرد پشت فرمون

حیف و صد حیف که نشد البته اختلاف سنی زیاد داشتیم

نمیدونم شاید چرا هنگ کردی پس چرا هیچ حرکتی نزد؟ اون عشق اولم بود واقعا عمیقاً از ته قلبم دوسش داشتم ...

اکی تازه متوجه شدم

متاسفم واقعا

اگر هوای عشق تو تا ابد نیفتد از سرم چه کنم😞💔

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792