2777
2789

تو زلزله ای که تهران اومد از پله افتادمو رباط صلیبی پاره کردم و الان که عمل کردم تقریبا 2 ماهه که اومدم خونه مادرم اینا شوهرمم آخر هفته هامیاد اینجا.


دیشب که باد و طوفن شد بهش زنگ زدم گفتم چیکار میکنی گفت از سر کار اومدم خونه ام اما برقایه کارخونه تو این طوفان خراب شده حالا باید ببینم چطوری میشه.


بعد خونه داداشش اینا کنار خونه ماست گفت داداشم اومده اینجا با هم مشروب بخوریم. حالا بماند که باهاش بحث کردم که ماه رمضونه و نخور و اون باز کار خودشو کرد.


هر سری که میخورن میخوان برن بیرون دور دور کنن انگار زمان مجردیشونه این موضوع منو اذیت میکنه تا حالا چند بار سر این مسئله با هم دعوا کردیم.


دیشبم ساعت 12 زنگ زدم بهش دیدم صدایه بیرون میاد گفت رفته بودم کارخونه. من عصبانی شدم اون لحظه به رویه خودم نیاوردم اما باهاش سرد حرف زدم.



شب که با هم تو تل   گ  رام حرف میزدیم بهش گفتم گفت من واسه برقایه کارخونه رفته بودم که دیدم خرابی کلیه و تا چند ساعت دیگه درست میشه منم گفتم تو به هوایه برق کارخونه رفتی خیابون گردی. بعد ساعت 1 و نیم شب بود از تل گ رام رفت بیرون چند دیقه گفتم کجا رفتی گفت داداشم زنگ زد گفتم وا این موقع شب چیکار داشته زنگ زده گفت همینجوری. منم گفتم بگو چیکار داشته آخه همینجوری واسه چی....


بعد یهو عصبانی شد پرید بهم که اخلاقتو درست کن روانی برو پیش روانشناس خودتو نشون بده


من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

به من میگه خودتو درست کن از من سوال نکن سین جینم نکن میگم ما مگه چیز پنهون از هم داریم. میگه بهم اطمینان نداری میگم اگه نداشتم 2ماه نمیومدم بمونم اینجا میگه پس چرا میپرسی میگم من زنتم حق دارم بدونم چیکار میکنی. بعدشم من پیش خودم فکر کردم شاید زیاد خورده و حالش بد شده که داداشش اون موقع شب زنگ زده نگرانش شدم ولی اون مقابلم جبهه گرفته

واقعا سردر گمم.


صبح بهش پیام دادم گفتم به  دخترم که تنها دلیل واسه حفظ زندگیمه و محکم ترین دلیلیه که باید به خاطرش شرایط حلو درست کنیم. ازت معذرت میخوام. ولی احساس میکنم دارم اشتباه میکنم. به نظرتون اینکه ازش سوال میپرسم اشتباهه؟ اینکه میخوام بدونم چیکار میکنه اشتباهه و دلیل بی اعتمادیه؟


چطور دو ماه از هم جدا زندگی میکنید؟ به نظرم اصلا درست نیست برو خونت کمک هم خواستی مادرت بیاد پیشت گاهی اوقات....مثل بازپرسا هم سوال نپرس که چیکار کردی و چیکار نکردی که اینجور موضع بگیره

بهم میگه تو روانی ای. میگه حوصله حرفایه مفتتو ندارم. میگه خودتو درست کن انقدر به من گیر نده. اگه بهم اطمینان نداری از زندگیم برو بیرون. حالا تا 4 ساعت قبلش داشت قربون صدقه م میرفت که دلتنگتونم و این حرفا. بهد اینم بگم من اصلا تو حرفام بهش توهین و بی احترامی نکردم یه جاهایی از حرفام تند حرف زدم مثلا گفتم کلت باد خورده اینجوری شدی . ولی اصلا حرف بد بهش نزدم اما اون هی میگفت روانی بهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز