من و همسرم با عشق خیلی زیاد، اما به سختی به هم رسیدیم. خانوادهها مخالف بودن، شهرامون دور بود، پول نداشتیم، جفتمون هنوز دانشجوییم و هیچی نداشتیم (هنوزم نداریم😂). تنها چیزی که داشتیم ؛ عاشق هم بودیم.
بعد از عقد، اختلافاتمون بیشتر شد. مدام سر مسائل کوچیک و بزرگ بحث داشتیم و حرفها ورفتارهای بدی از خودمون نشون دادیم (که البته بیشتر از طرف اون بود).
این اواخر خیلی دلخور بودم از شوهرم. مدام دعواها، حرفها، رفتارها و کارهایی که بهم آسیب زد، تویذهنم مرور میشد.
اما امشب واقعاً تصمیم گرفتم همهی اتفاقات تلخی که توی این دو سال و هشت ماه دوستیمون وهفت ماه عقدمون افتاده رو فراموش کنم. چرا؟ چند تا دلیل مهم داره:
اول اینکه ما از حدود ۲۱ سالگی با هم بودیم و هر دومون اولین تجربهی رابطهی جدی با جنس مخالفرو با هم داشتیم. منظورم اینه که خیلی از اون بحثهای تلخی که پیش اومده، به خاطر بیتجربگی وشاید یه جور بچهبازی بوده.
دوم اینکه هیچ اتفاقی و هیچ آدمی زورش نرسیده بین ما رو خراب کنه. هرچیزی که شده، کنار همموندیم.
نقطهی اصلی زندگی اون منم و تمام وجود من هم اونه. پس دیگه سخت نمیگیرم و میبخشمش.
سوم اینکه زندگی مشترک نیاز به بخششهای خیلی زیادی داره تا پایدار بمونه.
و چهارم اینکه، واقعاً خیلی زیاد دوستش دارم. قلبم براش آب میشه، نمیتونم بد ببینمش
امیدوارم تصمیمم ، نه تنها به رابطمون کمک کنه، بلکه خودم رو هم از بار سنگین گذشته رها کنه.