دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد وگفت حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است همه گفتند:مبارک باشد دخترک گفت:دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت شبی زنی افسرده، نظر کرد برآن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد ونالید که وای، وای این حلقه که در چهره او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه بردگی و بندگی است!
خانومای خوشگل باهم پرابلم ندارن🎀با من از بارون ، جنگل های مه گرفته گیلان، آتیش و چای حرف بزن:) . . اگه اهل مطالعه هستی، ممنون میشم بهترین کتابی که خوندی رو بهم معرفی کنی🌱 درخواست دوستی نفرستید