سلام به همگی.
دختری ۱۸ ساله هستم.
خانواده خوبی ندارم خیلی سمی هستن به شدت و از بچگی داغونم کردن، تحقیر و سرکوبم کردن و اذیتم کردن.
خیلی داستانه طولانی و غمناکی هست.
پدرم به مادرم و مادرم به پدرم خیانت کردن چندین بار. هرروز دعوا دارن شدید و فحشای رکیک و...
مادرم فحشای خیلی بد و هرچی فکر کنین بهم میگه
تو راهنمایی دست و پام با قاشق داغ کرد سوزوند بخاطر نمره شونزده ریاضی...
لباسام نمیذاره ماشین بندازم خودم تو حموم با دست میشورم. ظرف هایی که استفاده میکنم لیوانام نمیشوره میذاره رو تختم خودم بشورم. هیچوقت تو هیچکاری کمکم نکرده از بچگی خودم میرفتم مدرسه و کلاس زبان تنهایی.
اسم کارشونم گذاشتن "برای اینکه یادبگیری مستقل بشی" کلی کتکم زده. یهو میگفت باید کل فرشای خونه رو بلند کنی کلا دستمال بکشی زمین جاروبرقی کنی درحالیکه وسط کلاس انلاین بودم اگر نمیکردم مینداختم تو راهرو ساختمون چندساعت.
من و خواهر کوچیکم داغون شدیم مخصوصا من.
قبلا به سختی تمرکز میکردم تاحداقل درسم ادامه بدم از شر اینا خلاص شم ولی الان انقدر این حجم غم و رنجی که ریختم تو خودم زیاد شده که اصلا نمیتونم درس بخونم افسردگی شدید گرفتم از بدبختی کنکوری تجربی هم هستم.
بیماری pco هم دارم از هر طرفی بدبختم. بخاطر pco چاق شدم ریزش مو شدید، موی زائد زیاد دراوردم کل صورتم جوشه نمیبرن درمان شم میگن به درک.
هیچ پولی هم ندارم و حتی کارت بانکی هم ندارم.
به خود.کشی هم خیلی فکر کردم نیمدونم چیکار کنم
دیگه توان زندگی با اینارو ندارم.
هیچ دوستی و.. هم ندارم کمکم کنه به شدت تنهام.
الان به جایی رسیدم هیچی برام مهم نیست نه امید دارم نه انگیزه هرشب قبل خواب دعا میکنم سکته کنم و سرطان بگیرم تا حداقل خودم راحت شم هجده ساله تحمل کردم.
شما جای من بودین چیکار میکردین؟