2777
2789
عنوان

دلتنگی پدر🖤

192 بازدید | 1 پست

تنها مراجعه ما به کانون بازشستگی دریافت بیمه عمر بابای نازنینم بود😭تازه دو سال بود بازنشست شده بود. امروز دیدم خیلیا اونجا درخواست سفر میدن خرید کالا و هزار چیز دیگه😔بابای من حسرت استفاده از همه این خدمات موند رو دل خودش و ما😭مامانم همیشه میگفت دوتایی با بابا باید بریم سفر نشد برن😞قدر عزیزاتونو بدونین نمیدونین از غم و دلتنگی چقد طاقت فرساست😭🖤

روحشون شاد🥺🖤

یه روز یه قمار بازی دخترشو توی قمار میبازه موقعی که خواسته دخترشو تحویل مرد برنده بده دختره فرار میکنه میگه کجا برم ، برم خونه عابد شهر همه ی این شهر پشتش نماز میخونن ، در خونه عابدو میزنه داستانو براش تعریف میکنه عابد میگه بیا تو اینجا امنه به یه ساعت که نگذشته عابد میخواسته به دختر تجاوز کنه ، دختره از خونه عابد شهر فرار میکنه و میزنه تو دل جنگل ، به جنگل که میرسه شب میشه ، چندتا جوونو میبینه که دور یه آتیشی نشستن و دارن مشروب میخورن میگه اونی که پدرم بود تن منو باخت ، اونی که عابد بود تن منو خواست اینا دیگه کین ، همونجا از ترس و سرما غش میکنه میفته زمین ، صبح که میشه چشاشو باز میکنه میبینه روی تنش کلی لباسو پتوئه سرشو از پنجره کلبه بیرون میکنه میبینه همون جوونایی که دیشب داشتن مشروب میخوردن لباساشونو تن دختره کردن و بیرون کلبه از سرما یخ زدن و مردن..🙂💔 دختره تو دلش میگه از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم خون صد شیخ فدای سر یک مست کنم وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد که نگویند مستان ز خدا بی خبرند...

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

من میخوام

quine148 | 37 ثانیه پیش
2834
2835
2108